محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

375

قانونچه في الطب ( فارسى )

رنگ بود و با آن غثيان و تهبج باشد و گاهى با وى قذف رطوبت بود و گاهى به انواع اول قذف صفرا باشد و ظهور او نزد اندفاع خلط به سوى سطح بدن و تنگى مسام و ضعف از اخراج آن به سبب كثرت او يا غلظ او يا هر دو باشد پس مسام متورم شود و جلد متقشر گردد و آنچه ظاهر شود مثل بثور پهن گردد و با آن حكه بود به سبب حرافت و ملوحت كه در خلط است و خجندى گويد حق آن است كه هر دو نوع شرى در شب كثرت نمايند و خارش آرند ليكن در بلغمى بيشتر بود و اين مرض از صفرا و سودا كمتر افتد به سبب قلت تبخر بنا بر يبوست آنها . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 367 . شرى و اين مرضى است كه بر پلك اولا حكه و بعده ورم شبيه به گزيده مگس و پشه ظاهر گردد و در شب بيشتر اشتداد نمايد و ماده آن مائيت حاده صفراوى يا دموى يا بلغم شور يا مركب از دو يا سه از اينها مىباشد و در صفراوى حكه بيشتر و در دموى حمرت و در بلغمى كسالت بود . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 448 . شقيقه و آن دردى است در طول نصف سر از شق ايمن يا ايسر و اكثر اين مرض ذى ادوار مىباشد و سبب او اجتماع بخارات مرتفع از جميع بدن يا از عضو واحد در شق ضعيف سر است و يا حصول خلطى ردى يا ريح در آن شق و در اغلب از اخلاط مىافتد و از سوء مزاج ساذج نمىباشد و اسباب مذكوره به قول شيخ و صاحب كامل گاه در نفس دماغ يا اغشيه داخل قحف باشد و در اين حالت مريض درد ممتد تا بن چشم دريابد و در چشم اعراض ردى ظاهر شود و كثرت خواب مشوش بود و گاهى در غشاى خارج قحف و اكثر در عضل صدغ باشد و در اين صورت بيمار را تحمل نهادن دست به موضع درد نباشد ضربان عروق بود و موادى كه به مواضع مذكوره مىرسد يا از آورده و شرائين خارج دماغ مىآيد و يا از نفس دماغ و حجب او كه بنا بر قوت خود از طريق درزها دفع مىكند و به قول سمرقندى ماده اين مرض در اكثر امر اندر شرائين سر مىباشد و آن ماده بخارات بود و يا اخلاط حار يا بارد . صداع يعنى درد سر . ج 1 ، ص 56 . صرع و آن مرضى است كه منع مىكند اعضا را از افعال حس و حركت و انتصاب منع غير تام حتى كه مريض بر زمين بيهوش بيفتد و در اكثر دهن و دست و پا كج گردد و اضطراب كند و كف در دهن آيد و اين گاهى به ادوار محدود و اوقات معلوم بود و گاهى اوقات او مختلف باشد و اين مرض را صبيانى جهت كثرت عروض آن به صبيان و به يونانى قازون به معنى ام الصبيان و قسيا به جهت